زمستان از راه می رسد و برگ های زندگی یکی پس از دیگری فرو می ریزد

خزان برگ های پاییزی به ایستگاه آخر رسید و صدای زمستان از ایستگاه یلدا می رسد

ایستگاهی به بلندای یلدا ، ایستگاهی به نام زندگی

زمستان از راه می رسد و زندگی همچنان می گذرد و می گذرد و یکی از قطار آن پیاده و دیگری سوار آن قطار می شود
شب های پاییز یکی پس از دیگری نوای دلنشین یلدا را صدا می زنند ، امشب طبیعت به فکر خاطرات گذشته  سکوتش را با فال حافظ و ندای قرآن می شکند
امشب شب یلداست ، شبی که چشم ها به درها دوخته شده است تا کسی نوای زنگ در را بزند و نام زندگی، خاطرات کودکی و قصه های شبانه را صدا بزند.

امشب بازهم به یاد کودکی کشمش و گردو ، انار و پشمک ، را بر می دارم و قصه های پدربزرگ و مادر بزرگ را با خود زمزمه می کنم

یاد گذشته یاد دورهمی های بدون تلویزیون و گوشی.

یادش بخیر چشم به در می دوختیم و منتظر می ماندیم که دایی و عمو یا بزرگان فامیل خانه ما بیایند و یلدا را باهم سحر کنیم ، یادش بخیر یلدای قدیم که فرداش با برف بازی هایمان شروع می شد ، یادش بخیر صداقت و دوستی که نه رنگ ریا داشت و نه رنگ چاپلوسی ، یادش بخیر جیب هایمان همیشه خالی بود اما دل هایمان همیشه خوش بود.
،
به یاد روزهای گذشته امشب را شاد باشیم و یادی کنیم از کسانی که در میان ما نیستند
یلدای شما طولانی ترین شب سال مبارک

 

  • نویسنده : نظام مشرفی